تبليغاتX
تک ستاره
همه چیز زندگی
                                       

                      

               دیگر خسته شده ام.

      فریاد می زنم: خدایا !!!! آخر چرا؟؟؟

      مگر تو در قلب های شکسته جای نداری؟؟؟

      قلب من بد جوری شکسته پس کجایی مونس تنهایی های من؟

      چرا من رو وقتی از همه ی زندگی بیزارم تنها گذاشتی!

      خدای من !

       من بی تو هیچم، به حرمت دل های شکسته رهایم نکن!!

      دیگر از شکست خسته ام!

      یک بار ،دوبار ، سه بار ،آخر تا کدامین غروب باید مزه ی تلخ شکست رابچشم!

      دیگر توان ندارم پس چه زمان پیروزی طلوع خواهد کرد....

      خدایا من همیشه با توام ! یاری ام کن!!


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط ستاره جون
پرنده بر شانه های انسان نشست!

انسان با تعجب رو به پرنده کرد وگفت: اما من درخت نیستم،

تو نمیتوانی رو شانه های من آشیانه بسازی!

پرنده گفت:من فرق درخت ها و آدم ها را خوب میدانم،اما گاهی پرنده ها وانسان ها را اشتباه می گیرم....

انسان خندید واین به نظرش بزرگترین اشتباه ممکن بود...

پرنده گفت:راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟؟؟؟

انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید...

پرنده گفت:نمیدانی توی آسمان جای تو چقدر خالی است!

انسان دیگر نخندید!

انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد،چیزی که نمی دانست چیست!

شاید یک آبی دور،یک اوج دوست داشتنی!...پرنده گفت:غیر از تو پرنده های

دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است،

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموشش میشود!!!....

این را پرنده گفت وپر زد.

انسان ردِ پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد وبه یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بودوچیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد...!

آن وقت خدا بر شانه های انسان دست گذاشت وگفت:یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟

زمین و آسمان هر دو برای تو بود،اما تو آسمان را ندیدی!

راستی عزیزم بالهایت را کجا گذاشتی؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت وجای خالی چیزی را احساس کرد!...

وآنگاه سر در آغوش خدا گذاشت وگریست!.....

نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم شهریور 1386 توسط ستاره جون

سکوت شب ما را به مهمانی آسمان پر ستاره می برد

ودامان پر ز پولک فلک بهترین مامن برای سر بر بالین نهادن و آرامش رویایی پر از خواب های طلایی و نقره ای .

پس برای تعبیر خواب های رویایی ات در جستجوی تک ستاره ی زندگی خویش باش.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مرداد 1386 توسط ستاره جون



پرتو تابان



در آن ستاره كسي‌ست

كه نيمه شب‌ها همراه قصه‌هاي من است

ستاره‌هاي سرشك مرا، كه مي‌بيند

به رمز و راز و نگاه و اشاره مي‌پرسد

كه آن غبار پريشان چه جاي زيستن است؟



در آن ستاره كسي‌ست

كه در تمامي اين كهكشان سرگردان

چو قتلگاه زمين، دوزخي نديده هنوز

چنين كه از لب خاموش اشك او پيداست

ميان دوزخيان نيز، كارگاه قضا

شكسته‌بال‌تر از ما نيافريده هنوز!



در آن ستاره كسي‌ست

چون من، نشسته كنار دريچه، تنهايي

دل گداخته‌اي، جان ناشكيبايي

كه نيمه شب‌ها همراه غصه‌هاي من است

در آن ستاره، من احساس مي‌كنم، همه شب

كسي به ماتم اين خلق، در گريستن است.

فریدون مشیری (با تلخیص)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط ستاره جون
دوستان با معرفت من سلام

راستش می خواستم یه مطلب را به شما عزیزان بگم،

من امسال پیشی می شم و کنکور دارم ، خودتون هم می دونید که چه سال سختی را در پیش دارم؛

به همین خاطر شاید کمتر بتونم به شما و تک ستاره سر بزنم و وبلاگم را به روز کنم؛ پوزش من را بپذیرید.

اما همچنان منتظر نظرات گرم ودلنشین و مهربانانه ی شما هستم.

وامیدوارم مرا از یاری خود (به خصوص در زمینه ی کنکور ) بی بهره نسازید.

در پناه حق پیروز باشید وجاویدان.
ارادتمند ستاره جون(معروف به ستاره کنکوری)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط ستاره جون

1-ooooooh chegadr mahi

.

.

.

.

.

.

><(((:> ><(((:>

><))):> ><))):>

><))):> ><))):> ><))):>


2-این پیغام کاملا" جدیه :

.

.

.

.

.

باور کنید ...!!!

منم اول قبول نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد.


3-اعاده اس ام اس اعاده زندگيست

.
.

.

.
هم اکنون نيازمند ياري سبزتان هستيم
.

.

.

( انجمن حمايت از بيماران اس ام اس ي)


4-بي معرفت شدي.محل نميزاري.خودتو واسه من مي گيري. اين همه بي محلي واسه چيه؟ حالا خوبه فقط عکست رو چيتوزه....


5-پيارسال؛ سال گاو بود جنون گاوي اومد، پارسال سال خروس بود آنفلونزاي مرغي اومد، ببين واكسن هاريتو زدي؟


6-اي کساني كه با چراغ‌هاي خاموش چت ميکنيد، بهراسيد که خداوند شما را رسوا خواهد کرد ( آيه 13 سوره ياهو)


7-ها ها ها !!!

من اس ام اس نبيدم من وجدان موبايلت بيدم. وخاستم منو از جيبت در وياری تا يه هوای وخورم بی انصاف


8-اگه بگم برات ميميرم

اگه بگم نميتونم فراموشت کنم

اگه بگم دوست دارم

اگه بگم از جلو چشمم يه ثانيه اونور نميری

اگه بگم همه ی زندگيمی

اگه بگم نفسم به نفست بستست

برام پفک ميخری؟


9-دعای پاس کردن ترم

الهی ادرکنی پاساً ترمی ، به نمرتاً دهی و گاهاً دوازدهی. حفظاً من مشروطی و فلجاً استادی. و لغواً امتحانی


10-خیلی بی فر هنگی وبی شعوری






در جامعه ی امروز بیداد می کند!!!!!!!!
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم تیر 1386 توسط ستاره جون


غرور من که به ملک سخن خدایی کرد
دریغ در طلب اشنایی با تو
وفا و عشق ترا
چون گدا
گدایی کرد.

@@@@@@

ترسم ای دلنشین دیرینه
سرگذشت تو هم ز یاد رود
ارزومند را غم جان نیست
اه ، اگر ارزو به باد رود.

@@@@@@

دل من باز چو نی می نالد
ای خدا خون کدامین عاشق
باز در چاه چکید.

@@@@@@@

در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد.



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم تیر 1386 توسط ستاره جون
قسمم دادي به قلم !
گفتي آنچه ديدي بنويس :
از خدا ،
از عشق ،
از هوس ،
از خيانت ،
از شهامت ،
هر چه خواهي بنويس !
اگر از من پرسي گويم :
که خدا آن بالاست ،
که خداست ، تنها دوست ،
که خداست تنها همراز ،
که خداست محرم اسرار نهان ،
که خداست مرهم دردهاي عميق ،
که خداست ، تنها دوست ،
که خداست بي (( تا ))
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم تیر 1386 توسط ستاره جون

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها.

سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت.

سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس.

سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم تیر 1386 توسط ستاره جون

فرق دختر ها و پسرها برای کشیدن پول از عابر بانک:

پسرها:

با ماشین میرن به بانک، پارک می کنند،میرن دم دستگاه عابر بانک تا میخوان کارت رو داخل دستگاه بگذارن وکد رو وارد کنند یه دختر خانم خوشکل می بینند پس سریع موبایلشونو در میارن تا دختر ببینه که اونم موبایل داره،بعد با کمی غرور سعی میکنه دختر رو متوجه خودش کنه و شماره بده،پول و کارت رو می گیرن و میرن.(نتیجه کلی:بی خیال و راحت نسبت به هر موضوعی و همیشه و در همه حال آماده شماره دادن و مخ زدن )

دختر ها:

با ماشین می رن دم بانک در آینه آرایششون رو چک می کنند،به خودشون عطر می زنند،احتمالا موهاشونم چک می کنند.(ن:به نظافت شخصیشون خیلی می رسند،چون ممکنه هر لحظه یه آقای با شخصیت ازشون خواستگاری کنه000 ایووووووووووووووووی زن مو میشی؟؟؟؟؟)

پس از پارک ماشین دنبال کارتشون و تیکه کاغذی که توش رمز رو نوشتن می گردن،به احتمال زیاد اشتباه رمزو وارد می کنند پس صدای دوستشون می زنن تا براشون بخونه و اونا وارد کنن خلاصه بیشترین مقدار رو درخواست کرده و برداشت می کنن.(ن:نکته سنج و بسییییییییییییییییار با دقت و پر حوصله )

بر می گرده توی ماشین آرایششونو باز چک می کنن،توی کیفشون دنبال سوییچ می گردن و استارت می زنن،50 متر می رن جلوتر ماشینو نگه می دارن و با دو، میرن کارتشونو از توی دستگاه بر می دارن،چون دویدن موهاشون به هم می ریزه پس بازتوی آینه بغل درستش می کنن .(ن:یکمی که خیلی کمه حواس پرت)

می ا ندازن توی خیابون اشتباه بر می گردن می ندازن توی خیابون درست،5 کیلومتر می رن جلو و ترمز دستیو آزاد می کنن(ن:میگم چرا اینقدر یواش میره...)

(یه شوخی بود امیدوارم کسی ناراحت نشه چون هم دخترها و هم پسرها گلند.)



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم تیر 1386 توسط ستاره جون
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب


Blog Skin